خطاب به سر دبیر روزنامه ی معروف به :
« پینو کیو ی مطبوعات »
آقای شریعتمدار سال هاست که با شیوه ی نگارشی خاص شما در روزنامه ی کیهان آشنا هستم.
نه از منظر این که جریده ی مورد علاقه ی من است، بلکه با خواندن روزنامه ی شما از استراتژی و
جبهه گیری های هم فکران شما می توان چکیده ای به دست آورد.
شما در نامه ای خطاب به فاطمه رجبی به استفاده نکردن از رانت همسرش اشاره کردید.
پندهای فراوان دادید که بسیار به جا بود، اما بی تاثیر.
امثال این خانم که از رانت پدر، برادر، همسر و .... استفاده می کنند کم نیستند، و برای ملت
منبع و سرچشمه اتصالشان محسوس است. حالا این سوال مطرح است که:
شما از چه رانتی در نوشته های آزاد و افسار گسیخته خود بهره می برید؟چرا تمام قوانین قهری
در مورد تفکرات نوشتاری شما خلع سلاح شده است؟ شما در چه سمت اجرایی و قانون گذاری
و قضایی قرار دارید؟ جایگاه اصلی شما در این نظام چیست؟ گاهی فتوای جهاد داده و منطقه ی
تنگه هرمز را نا امن می نمایید و تهدیدی برای بشکه های نفتی می شوید و گاهی موشک
به اسراییل شلیک می کنید؟!
در برنامه ی « فوق العاده » شما خود را در مرکز انقلاب قرار داده گویی دیگران در حاشیه
بودند و شما خود را تئورسین نظام حاکم قلمداد می کنید!
از تبعیضات و سانسور خبری و معکوس جلوه دادن هدف مبارزاتی معترضین سخن می رانید!
از زندانی شدن ها و شکنجه های رژیم گذشته صحبت می کنید!
بهتر نیست در هنگام مطالعه ی این تاریخ دست نوشته خودتان در مورد انقلاب کمی بیندیشید؟
با کمی تحمل بعد از گذشت ۲۸ سال از انقلاب تشابه ها را حس می کنید.
امروز با مخالفان و معترضین چه می کنند؟ مخالفین اندیشه ی شما از چه تهمت هایی بهره مند
می شوند؟ سانسور و تفتیش عقاید تا کجا پیش رفته است؟!
از فقر و فساد اخلاقی و فساد مالی حاکم در سیستم سخنی نمی گویم چرا که حکایت
مثنوی و هفتاد من کاغذ است.
اصل بیست و هفتم قانون اساسی:
تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط
آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است.
روز یکشنبه ۱۳ اسفند ماه محاکمه ی پنج تن از فعالان جنبش زنان بود.
در پی فراخوانی که از سوی عده ای از فعالان جنبش زنان برای اعتراض
به روند غیر قانونی احضارها، بازداشت ها و دادگاه های فعالان جنبش زنان
در یک سال گذشته منتشر شده بود، ده ها تن از فعالان جنبش زنان
مقابل دادگاه انقلاب تجمع کردند.
این تجمع مسالمت آمیز با دخالت ماموران انتظامی به خشونت کشیده
شد. و ماموران زنان را مورد ضرب و شتم قرار داده و به آنان توهین کردند.
سپس زن ها را با ضرب و شتم سوار دو مینی بوس کرده و به بازداشتگاه
مفاسد اجتماعی وزرا انتقال دادند. بعد از ساعت ها بازداشت موقت در این
بازداشتگاه، سرانجام آنها را به بند دویست و نه زندان اوین انتقال دادند.
خبر دستگیری جمعی از فعالان جنبش زنان و حامیان حرکت کمپین
« تغییر برای برابری» ما را بسیار متأثر کرد.
این حادثه چندان هم دور از انتظار نبود. زیرا زنان ما سال هاست که با این
گونه اعمال خشون آمیز آشنایند. زنان صبور و مقاوم ما به خوبی می دانند
که هر حرکت بزرگی هزینه ای دارد. و تغییر برای برابری نیز از این امر
مستثنی نیست.
دقیقا یک ماه، از بیست و هشتمین سالگرد پیروزی انقلاب می گذرد.
انقلابی که برای عدل و عدالت صورت گرفت. انقلابی که برای حمایت از
زنان و کودکان ستم دیده به وقوع پیوست. انقلابی که برای آزادی بیان بود.
انقلابی که بر علیه زور و نابرابری شکل گرفت. در ایام « دهه ی فجر »
از رسانه های مختلف با بوق و کرنا می شنویم:
قبل از انقلاب خفقان و فشار بر جامعه حاکم بوده و کسی حق اعتراض
نداشته است. در رژیم گذشته هر صدایی را در نطفه خفه می کردند و به
بهانه های واهی معترضین را زندانی و شکنجه می نمودند. و سعی
می کردند با ایجاد رعب و وحشت حرکت های مردمی را سرکوب کنند.
وابستگان نظام شاهنشاهی در فساد مالی و اخلاقی غرق بودند.و ثروت
ملی ملت را اموال شخصی خود و نزدیکانشان می دانستند. مردم قیام
کردند تا این که حق به صاحب حق برسد.
در یک برنامه ی تلویزیونی مانند « فوق العاده » ساعت ها با شور و هیجان
از اعتراض های خود بر علیه رژیم شاهنشاهی سخن می رانند. و غافل
از آنند که تاریخ مجددا در حال تکرار است.
گویی آدمی قصد ندارد از این کتاب سرنوشت ساز درس بگیرد. بعد از
۲۸ سال ما دوباره به همان در های بسته ی عدالت رسیدیم.
نظام حاکم در ایران هر اعتراضی را سرکوب می کند و مخالفانش را
بی دلیل مورد ضرب و شتم قرار داده و روانه ی زندان می نماید.
نظامی که خود را ام القرای جهان اسلام می داند و بیش از هر حکومتی
شعار حمایت از زنان و آزادی بیان سر می دهد.چگونه با زنان جامعه ی
خود مانند دشمن برخورد می کند و از هیچ توهین و خشونتی نسبت به
آنان فروگذار نیست؟ جرم زنان دستگیر شده چه بود؟
چرا تقاضای داشتن حقوق مدنی برابر با مردان ضد امنیت ملی است؟
چرا وقتی به قوانینی که انسانیت ما را منکر می شود و بر اساس
جنسیت در مورد ما حکم می کند، اعتراض می کنیم ، ما را روانه ی
زندان می کنید؟ مگر چه جرمی مرتکب شده ایم؟
زمانی که قرار است نمایش هسته ای بدهید تجمع مردم ضد امنیت ملی
نیست . اما زمانی که ما زنان برای ابتدایی ترین حقوق خود تجمع
می کنیم آن را به خشونت می کشید و مانند جانیان و تبهکاران با
ما برخورد می کنید؟ ما زنان چون آینه هایی هستیم که وقتی شکسته
می شود تیز تر و برنده ترخواهد شد. اگر با دقت به اولین بازداشت ها
نگاه کنید، تکه های شکسته شده ی آینه را می بینید. آن آینه به ده ها
تکه تقسیم شده و هر تکه تصویر زنی است که فریاد حق طلبی سر
می دهد. شاید فکر کردید با این بگیر و به بند ها زنان را به وحشت
می اندازید تا از فعالیت دست بردارند!!!!!
ولی حرکت عجولانه ی شما در این دوره ی بحرانی نمایانگر ترس شما
از این جنبش خود جوش مردمی است. نمی توانید آن را مهار کنید چون
از دل مردم برآمده و بر روح و روان همه نشسته است.
سال هاست زنان ما فریادهای خاموش خود را در گوش های یکدگر نجوا
می کنند. تنها چیزی که آنان را کمی آرام می کرد، دردل با زنی دردکشیده
چون خودشان بود.
دیگر زمانش فرا رسیده که در روز جهانی زن « ۸ مارس » فریاد سکوت خود
را بشکنند و در زیر آسمان نیلگون ایران زمین بانگ سر دهند:
حقوق مدنی برابر با مردان حق مسلم است.
آزادی بیان حق مسلم ماست.
تحصیل در هر رشته ای به دور از جنسیت، حق مسلم ماست.
بازداشت شدگان به بند دویست و نه زندان اوین منتقل شدند
کمپين رهايي فعالان جنبش زنان از زندان
فراخوان تجمع روز جهانی زن - 8 مارس/ 17 اسفند 85
آخرین اخبار در مورد دستگیر شدگان را در اینجا بخوانید.
من کوه آتشفشان نیمه خاموشم
نمی دانم قدمتم از چه زمانیست؟ در کدام دوره ی زمین شناسی برای
اولین بار فوران کرده ام و تا چه میزان پیرامونم را از مواد مذاب اعماق درونم
به خاکستر کشیدم؟
اما مطمئنم، در روزگاری دور، من کوهی بودم سر سبز با دشتی پر ازگل.
هنوز از خشم و نفرت لبریز نبوده و اعماق درونم مملو بود از عشق و حیات.
در آن زمان آتش سوزان نابرابری و بی عدالتی املاح و مواد معدنی
درونم را ذوب نکرده بود.
آری سال هاست که نیمه خاموشم. هر از گاهی برای هشدار گوگردی
از آه و ناله و فریاد متصاعد نمودم ولی کسی مرا جدی نگرفت.
با هر زبان و مرام، اعلام کردم من را ببینید. من زنده ام. من میخ کره ی
زمینم.من محور خلقت آفرینشم.اگر خلق نمی شدم وجود آدم معنی
نمی یافت. خداوند که عاشق و معشوق ازلی بود مرا خلق کرد تا به
آدمیان بگوید: عشق زیبا ترین واژه ی هستی است. و برای رسیدن
به عشق اللهی باید عشق ورزیدن به موجودی چون زن را بیاموزید.
اگر این تجربه ی زیبا را نداشته باشی، در محمل عشق ورزی پروردگار
مردودی.
آری من انسانم. انسانی به نام زن. اما دیگر تاب این همه نابرابری را
ندارم. و اینک که در حال فوران هستم هیچ قدرتی تاب و توان مقابله
با من را ندارد. ریشه هایم گسترده است و به یک ناحیه و چند منطقه
ختم نمی شوم.
من قلب ایرانم و دامنه هایم تمام ایران زمین را در بر گرفته است.
می خواهید به کجا پناه ببرید؟ آیا می توانید از دامنه های وسیع من
که مادران و خواهران و همسران و دختران و ........ شما هستند
بگریزید. نه، مطمئنا چنین توانایی ندارید.
امنیت و بقای شما، در فرو کش کردن این مواد مذاب انباشته شده از
بی عدالتییست.
این کوه تنومند ایستاده در قلب ایران با صدای رسا و کوبنده به شمایان
می گوید: من تا حقوق مدنی شایسته با شأن خود را از آقای قانون
نگیرم، همچنان می غرم.
سال هاست برای حل مشکلات زنان از حربه ی سرکوبی بهره جستید.
در مقطع ای فروکش کرد ولی از جایی دیگر، دهان باز نمود.
مطمئنا تا حال متوجه شده اید که این بار با دفعات قبل متفاوت است.
ماگماهای سرخ گداخته ی خشم ما از کوی و برزن این سر زمین جاری
گشته و به سمت اقیانوس اتحاد زنان پیش می رود.
بشتاب آقای قانون که وقت تنگ است.تا مجال دارید آب زلال عدالت و
برابری را در اعماق این کوه خشمگین بریزید. تا مرهمی باشد برای
زخم نابرابری این قلب مجروح ایران زمین.
ساده اندیشی است، اگر فکر کنید با فیلتر کردن چند سایت جنبش
زنان و یا دستگیری آن ها این جریان خروشان از حرکت خواهد افتاد.
این رود گداخته به بستر مناسب خود ریخته شده و در حال حرکت است.
و در طول رسیدن به اقیانوس اتحاد زنان، همه را با خود می برد. و قدرتش
صد چندان خواهد شد.
فراخوان ”كميته رسانه“ كمپين يك ميليون امضاء: با يك اقدام جمعي سد فيلتر را بشكنيم
کمپین هایی علیه خشونتهای جنسی در هند (1993-1977)
اخبار جدید در تغییر برای برابری