
به مدت چند ماه، پست جدید نخواهم داشت. از همه کسانی
که در بحث ها شرکت کردند......... ممنونم.
تا سلامی دیگر بدرود.

هر سال با فرا رسیدن فصل تابستان، در کشور، سناریوی مبارزه با بی حجابی بر روی پرده رفته و
به فراخور زمان، بلیط هایش به فروش می رود. این طرح، هر ساله توسط بسیج و گروه « امر به
معروف و ... » که در عرض این ۲۸ سال بازیگرانش کاملا آشنا هستند، به اجرا در می آید. اما
امسال ابعاد جدیدی پیدا کرده و برای تنوع، هنرپیشگانش را تغییر داده اند تا مردم دچار دلزدگی
نشوند. و در یک حرکت بی سابقه، کار ارشاد، قضاوت و اجرای حکم زنان بی حجاب را به نیروی
انتظامی داده اند.مسئله جالب و قابل ذکر این جاست، چرا حجاب که امری دینی و شخصی و
نهایتاً با تبعات اجتماعی است به یک حربه و چماق سیاسی بدل شده که به جای ایجاد آرامش
سلب آسایش کرده است؟!
در صدا و سیما و چند نشریه ی وابسته به نظام، با تبلیغاتی گسترده و از پیش تعیین شده تمام
ناهنجاری های جامعه و فساد اخلاقی و جرم و جنایت را به عدم پوشش مناسب زنان ربط داده اند
و بهترین نوع حجاب را گونی سیاه و گشاد ی به نام « چادر » ذکر کردند.
همان سناریویی که برای انرژی هسته ای به خورد ملت دادند. که انرژی هسته ای حلال همه
مشکلات جامعه است. امروز هم با بیان این که رفع بی حجابی نا امنی را از جامعه مرتفع می کند
و حلال تمام مشکلات اخلاقی ، جرم و جنایت و فساد و تباهی است، ملت را به جان یکدیگر
انداخته اند تا با ایجاد عرق ملی به این رویکرد شخصی و دینی رنگ و لعاب سیاسی و حیثیتی
بدهند. اما این آقایان یادشان رفته این مدینه فاضله ای را که برای کل کشور ترسیم کرده اند در
اشل کوچکتری در شهر قم سال هاست اجرا شده و عملا با شکست روبرو گشته است.اگر در
شهر قم قدم زده باشید، تعداد دختران و زنانی که چادر بر سر ندارند، اندک است و از طرفی
تعدادمشاغلی که صاحبانش به عبا و عمامه ملبس هستند فراوان است. پس چرا شهر قم مقام
اول را در کل کشور از منظر داشتن بالاترین جرم و جنایت، مفاسد اجتماعی از هر نوع را دارد؟!
حجاب زنان قمی به قبل از انقلاب بر می گردد. و یک حجاب سنتی و اجبار خانوادگی است. و
ایرانیان متعصب از گوشه و کنار ایران شهر قم را برای زندگی انتخاب می کردند تا آن گونه که
می خواهند، زنان و دخترانشان حجاب کنند. نتیجه این حجاب که بیشتر دینی بوده تا سیاسی
به وضع کنونی رسیده است. حال حجاب اجباری کل کشور که ابعادی سیاسی و حکومتی دارد
و با چماق بر ملت تحمیل شده، می توان سرنوشتی بهتر از وضع حاضر برای آن انتظار داشت؟
حاکمیت با این اجبار در واقع به ملت خود اعلام کرده که اسلام را نمی خواهم برای هدایت شما
بلکه ملت را می خواهم برای محق جلوه دادن اسلام. دستورات یک دین آن چنان باید گویا باشد
که مردم با دیدن و شنیدن احکامش به سویش کشیده شوند و بنا به اختیار فرامینش را اجرا کنند.
صرف این که اجداد ما مسلمان بوده و بر اساس موروثی شدن دین در کشور، ملت را به فرامینش
زنجیر کنند، آب در هاون کوبیدن است.
البته چماق مبارزه با بی حجابی، در موقعیت فعلی که حضور گسترده زنان مبارز و اندیشمند برای
باز پس گیری حقوق به غارت رفته خود، ابعاد وسیعی پیدا کرده، بیشتر از هر زمانی به کمک
حاکمیت آمده تا جهت مبارزه زنان را به سمت دیگری سوق دهند.
اما این بار هم تیرشان به هدف نخواهد خورد، چون این چماق سالهاست که کارکرد خود را از دست
داده است. و به ته دره سقوط آزاد کرده و متاسفانه بیشترین لطمه را در این برخورد دوگانه نظام
با حجاب، دین و نمادهای دینی می بیند. در آغاز دهه ۷۰ دین گریزی در جوانان افزایش یافته بود
و اینک دین ستیزی.
قبل از اینکه جوانان را ملزم به حجاب کنیم، خوب است از اعتقادات دینیشان بپرسیم.نتایج این
همه پرسی مطمئنا پاسخ خوبی به تمایل جوانان به بی حجابی خواهد داد. زیرا این مکتب خانه
هنوز در آموزش الفبای دین نیز دچار تناقض و سردرگمی است.
پی نوشت:
۱: سومین نشست عمومی کمپین یک میلیون امضا:"رابطه کمپین با احزاب و جنبش های دیگر"
۲: باید دردهای مشترکمان را فریاد کنیم / سمیه فرید
۳: بيانيه ”يك ميليون امضاء“ براي تغيير قوانين تبعيضآميز
۴: محمد شريف: كمپين یک میلیون امضا توجيه حقوقي و قانوني دارد
۵: کمپین نیازمند بها دادن به خرده هویت هاست *

در جوامع بشری وقتی شخصی مورد بی عدالتی و ظلم قرار می گیرد شکایت را به محضر
قانون می برد تا دادش را از بیدادگر بستاند. سوالی که این جا مطرح می شود این است که
اگر ظلم و تبعیض از جانب متولیان قانون و خود مفاد قانونی باشد، باید عدالت را از چه کسی
طلب نمود؟ سال هاست که تبعیض حنسی را در گوشه و کنار دنیا شاهد هستیم.
مردم و دگر اندیشان در مقابل این تبعیضات، شیوه های مختلف اعتراض را در پیش گرفتند تا
شاید به نحوی اوضاع را بهبود بخشند. زنان ایرانی نیز برای برابری حقوق مدنی خود، به روشی
مسالمت آمیز و به دور از هر گونه اختلاف عقیدتی و سیاسی و مذهبی دست به اعتراض زدند.
در این مسیر ابتدا به اطلاع رسانی و آگاهی مردم و به ویژه زنان ایرانی پرداختند. متاسفانه در
مملکت ما تبعیض جنسی چنان نهادینه شده که گویی عدول از آن گناهی نابخشودنی است.
یعنی آن چنان قوانین را با دین آمیخته اند که هرکسی به محض اعتراض و طرفداری از تغییرات
متهم به عناد با دین و نظام قرار می گیرد.
در حالی که حاکمیتی دینی مانند کشور ما که خود را حامی حقوق انسان ها به ویزه زنان جهان
می داند، نباید از تغییر قوانین در جهت بهبود زندگی افراد هرسناک شده و با آن مخالفت کند.
عده ای از زنان فهیم و اندیشمند ما سعی کردند با شیوه ای مسالمت آمیز به آموزش و بیداری
زنان هموطن خود بپردازند تا شاید مرهمی باشد بر زخم های زنان رنج دیده ی ایرانی.
و زنان را به یک خود باوری رسانده و به آنان بگویند که دست یابی به حق و حقوق انسانی خواب
و رویا نیست و می توان به آن جامه عمل پوشاند.
از شهریور ۸۵ در قالب حرکت کمپین تغییر برای برابری به جمع آوری امضا پرداختند. و همین امر
امروز دو شنبه 13 فروردین 1386
تعدادی از اعضای کمپین " یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز" که امروز در پارک لاله
به جمع آوری امضا می پرداختند، بازداشت شدند.
ناهید کشاورز، سارا ایمانیان و همسر وی، محبوبه حسین زاده و سعیده امین بعد از بازداشت
ابتدا به اداره مفاسد اجتماعی وزرا انتقال داده شده و بعد به کلانتری صد و چهار میدان نیلوفر
تحویل داده شدند. بعد از ساعتی پرسش و پاسخ بازداشت شدگان بار دیگر به اداره مفاسد
اجتماعی وزرا انتقال داده شدند و امشب را در بازداشت به سر خواهند برد.
مسولان کلانتری به خانواده های بازداشت شدگان گفته اند که فردا صبح به کلانتری صد و چهار
مراجعه کنند تا وضعیت بازداشت شدگان را پیگیری کنند.
خیلی دلم می خواست سال جدید رو با اخبار خوش شروع کنم اما متاسفانه گویی
چنین اخباری در ایران کیمیاست.
پی نوشت:
شیوه جدید آزار و اذیت فعالان جنبش زنان